#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_256
اتفاقا كار كى بوده
_واقعا خداروشکر
_بله
بعد از چندساعت زنگ آیفون بلند شد
تندی از جام بلند شدم دکمه آیفون و
زدم به سمت حیاط رفتم ،نگاهم به در بود که
اول پدر جون و بعد از اون مرد من ،
عشق من ظاهر شدن ؛ نگاهی به قد و
بالاش انداختم چقدر دلتنگش شده
بودم ....
با قدم های بلند به سمتش رفتم با دیدنم
لبخند خسته ای زد تامل نکردم و به
آغوش گرم و مردانه اش فرو رفتم
دستشو دورم حلقه کرد و با اون صدای
romangram.com | @romangram_com