#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_205
وقتی دید چشمام بازه اروم زد رو دماغم
و گفت: خانوم خونه ، نمى خوان بیدار بشن
_اوووم مگه ساعت چنده
_خانم خوش خواب 11 ظهر
_وای تو چرا شرکت نرفتی
_ دلم خواست امروز کنار همسرم باشم
حالا هم بدو یه دوش بگیر بیا برات جیگر گرفتم
ملافه سفیدو دورم گرفتم
با خجالت گفتم:باشه تو برو منم میام
حامی لبخندی زد و بدون حرفی بیرون رفت
بعد از رفتن حامی با ملاحفه سفید دورم
به سمت حموم رفتم
ملافه رو توی سبد انداختم
زیر دوش ایستادم و از یاداوری دوباره دیشب قلبم زیرورو شد
لبخند شیطونی گوشه لبم نشست
romangram.com | @romangram_com