#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_204
با یاداوری دیشب خجالتى كشيدم و
لبخندی روی لبم نشست و حس شیرینی قلبم رو زیر و رو کرد
چرخیدم رو به حامی
دست بردم لاى موهاش و با صدای
ارومی گفتم: حامی جوونم شركت نمیری
منو بیشتر به خودش فشرد و گفت: بزار بخوابم مثلا تازه دومادم
از این حرفش خنده ی ریزی کردم که
یکی از چشماش رو نیمه باز کرد و
گفت:مگه دروغ میگم از خانومم بپرس
دیگه چیزی نگفتم و سرم تو سینه ى داغش پنهون کردم
دوباره خوابم برد
نمیدونم چقدر خوابیده بودم که با
نوازش های دستی چشامو باز کردم
نگاهم به چشمای خندون حامی افتاد
romangram.com | @romangram_com