#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_202
خنده گفت : بریم تو اتاقمون تا خوب ساخته بشه
لبخندى زدم و سرم و توی یقه اش
مخفی کردم گفتم : بی حیا
لاله گوشمو بوسید و گفت: کجاشو دیدی خانوووم
خودمو به دستای گرم و مردونه ی حامی سپردم
حامی منو گذاشت روی تخت و روم خیمه زد
نگاهشو دوخت به چشام و گفت: میدونی دوست دارم
سرمو تکون دادم
دوباره گفت:میدونی نباشی میمیرم شک نکن
دستمو گذاشتم روی لبش و گفتم: در مورد مرگ حرف نزن
سر انگشتام و بوسید و دستشو نرم روی
رون پام کشید که غرق لذت شدم
و چشام بستم و لبخندی روی لبم نشست
وقتی پیراهنم کنار پیراهن حامی روی
romangram.com | @romangram_com