#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_191
راپوشیدم ,کفش های پاشنه بلندی که تا
زانوهام بند داشت كنار لباس بود ، اونم
پوشیدم ,دستی به موهای فرم کشیدم و
اروم از اتاق به بیرون رفتم.حامی با
دیدنم از جاش بلند شد و به سمتم اومد.
وقتی رو به روم رسید، دست دراز کرد
و دستم رو در دستش گرفت و جلوی
پام زانو زد و اروم و پر حرارت پشت
دستمو بوسید. با این کارش از شدت
هیجان چشمامو بستم و لبخندی به لبم
نشست ,با صدای گرم وخشدارش آروم
گفت:دوستت دارم سوگندم
باوردم نمیشد حامی گفته باشه منو
دوست داره,چشامو باز کردمو نگاهم به
اون حلقه ای که توی دست حامی بود افتاد,ماکه حلقه داشتیم
romangram.com | @romangram_com