#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_153

شده بود بلند شدم گفتم : من اصلا گل دوست ندارم

حامی هم بلند شد از پشت بغلم کرد و

گردنم رو بوسید گفت : من از گل آوردن

خسته نمیشم انقدر میام تا اخر از یه گلی خوشت بیاد

پشتم به حامی بود لبخندی روی لبم

نشست و توی دلم از خدا خواستم مهر مارو بیشتر کنه ""

حامی رفت سمت آشپز خونه و گلدون

بلند کریستال و از توی کابینت برداشت

پر از اب کرد و گل های مریم و گذاشت

داخلش و گلدون گل مریم رو کنار گلدون گل های رز گذاشت

گفت : یکم استراحت کن تا منم لباسام و

عوض کنم و یه چیزی بیارم بخوری

نشستم روی مبل حامی بعد از چند دقیقه از اتاق بیرون اومد و رفت سمت

آشپزخونه با میوه نعل برگشت : اما چه

میوه آوردنی گوجه سبز ها رو با توت

romangram.com | @romangram_com