#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_152


میدونستم چن دقیقه دیگه در سالن باز میشد

چشام بستم در سالن باز شد و بوی

رودگیز با بوی گل های مریم تو دماغم پیچید

صدای قدم هاش که کنارم متوقف شد

بعد گرمی دستش که روی پیشونیم

نشست چشامو باز کردم و مثل کسی که

تازه از خواب بیدار شده باشه خمیازه

کشیدم گفتم : کی اومدی ؟ نشستم روی مبل

- سلام چرا اینجا خوابیدی؟

خودم و کسل کردم گفتم : از صبح حالم خوب نبود

حامی نگران کنارم نشست گفت : چرا بهم زنگ نزدی کجات درد میکنه ؟

نگاهی به گل های مریمی که توی دستش بود انداختم گفت : برای تو گرفتم

گفتم : نباید مریم دوست داشته باشی

از جام بدون توجه به گلی که طرفم دراز


romangram.com | @romangram_com