#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_129

حامی هم نفسشو مثل آه بیرون داد

ماشین رو تو حیاط پارک کرد و تندی

پیاده شد ، اومد در سمت منو باز کرد

خواست کمک کنه که جدی گفتم : خودم

میتونم و از ماشین پیاده شدم .

حامی کنارم راه افتاد کمی ضعف داشتم

اما نمیخواستم حامی کمکم کنه وارد

سالن شدیم همه جا مثل همون روز

نحسی که خونه شهباز میرفتیم بود و

تغییری نکرده بود روی مبل نشستم شالم

رو از سرم برداشتم حامی برام یه

پانجو آورده بود تا راحت باشم سرم رو به پشتی مبل تکیه دادم و چشامو بستم

که با صدای حامی چشامو باز کردم با یه

لیوان ابمیوه بالای سرم ایستاده بود

وقتی دید چشامو باز کردم لبخندی زد و

romangram.com | @romangram_com