#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_116


من از ترس قالب تهی کردم

اما شهباز خونسرد از جاش بلند

شد ، رو به روی حامی ایستاد و گفت :

مگه دروغ میگم به چی تو دل خوش

کنه اخلاق خوبت ؟؟؟ من نمیدونم به

چی تو امیدوار شده كه موندگار شده

حامی عصبی یقه ی شهباز و گرفت

کشید سمت خودش با صورتی که از شدت

عصبانیت قرمز شده بود با صداى خش دارش داد زد

گفتم : خفه شو

- خفه نشم می خوای چیکار کنی ؟؟؟

چرا طلاقش نمیدی تو که دوستش

نداری چرا نگهش داشتی ...

حامى با فريادى كه همه سالن را برداشته بود گفت


romangram.com | @romangram_com