#دریا_پارت_78

از این که می دیدم هنوز کسی هست که نگرانم باشه خوش حال بودم اما با یادآوری آرشام وپدرم واینکه برای همیشه باید تنها بمونم حس خوش حالی به غم تبدیل شدواشکام سرازیر شد

پرهام با دیدن اشکام با نگرانی گفت دریا خواهش می کنم حرف بزن

با اومدن دکترپرهام عقب ایستاد تا دکتر معاینم کنه دکتر که بهش می خورد 50سالش باشه بعد از معاینه گفت از بیماریتون اطلاع دارید؟

-بله

-پس چرا داروهاتونو نخوردین؟

-دیشب متوجه شدم که تموم شده

سری به نشانه ی تاسف تکان داد وروبه پرهام گفت شما چه نسبتی با بیمار دارید؟

-برادرش هستم



-بهتره بیشتر مراقبش باشید اگه یه ذره دیر تر به بیمارستان می رسید ممکن بود معدش خونریزی کنه این مدت معدشون حساس تر شده بنابراین به هیچ وجه نباید فشار عصبی بهشون وارد بشه این دفعه به خیر گذشت هر چه زودتر دارو هاشونو تهیه کنید

واتاقو ترک کرد پرهام بهم نزدیک تر شد

-دریا بهم بگو چی شده کسی اذیتت کرده؟

سرموبه معنی نه تکون دادم

-نگران نباش چون داروهام تموم شده بود حالم بد شد

ازچهرش مشخص بود حرفمو باور نکرده اما دیگه چیزی نپرسید واز اتاق خارج شد بعد ازچند دقیقه پریا اومد

-دریا حالت خوبه؟

romangram.com | @romangram_com