#دریا_پارت_75


-فکر نمی کنم به شما ربطی داشته باشه

ودر اتاقشوباز کرد از جوابش عصبانی شدم با خشونت بازوشو گرفتم ورو شو به سمت خودم کردم

-به من ربطی نداره ولی به اون پسره ربط داره؟



با عصبانیت بازوشو از دستم خارج کرد

-آره به پرهام ربط داره چون برادرمه اما شما فقط یه آدم غریبه هستین وحق دخالت تو کارای منو ندارید

باعصبانیت به اتاقش رفت ودرو محکم به هم کوبید با صدای به هم کوبیده شدن در پدرم از اتاقش خارج شد وازم خواست به اتاقش برم

دریا

بعداز دعوایی که با آرشام داشتم برای خوردن آب به آشپزخونه رفتم تا عصبانیت وگرمی بدنم فرو کش کنه باشنیدن صدای پدرم و آرشام که درحال جر وبحث بودن از رفتن به اتاقم منصرف شدم وبه قول پری برای رفع کنجکاوی فالگوش وایسادم

-آرشام دریا خواهرته چرا این طوری باهاش رفتار می کنی؟حتی نمی تونی به اندازه ی رهام بهش محبت کنی؟

-نه وقتی دریا رو پیدا کردین بهتون گفتم الآنم می گم من نمی تونم قاتل مادرمو به عنوان خواهرم...

با سیلی که پدرم به آرشام زد حرفش نصفه موند منظورش از قاتل من بودم؟اما پدرم گفت مادرم دوسال بعد از به دنیا آوردن من سکته کرد یعنی من باعث شدم مادرم سکته کنه؟..پدرم عشقشو از دست بده..ازهمه مهمتر آرشام در 12سالگی مادرشو از دست بده... مسبب این همه بدبختی من بودم؟

-این چه حرفیه تومی زنی؟توحق نداری دریا رو قاتل مادرت بدونی

-چرا؟دریا باعث شد من مادرمو شماهم عشقتو از دست بدی شاید شما بتونید به خاطر شباهت ظاهری که به مادر داره تحملش کنید واین طوری خودتونو گول بزنید ولی من نمی تونم خودمو گول بزنم خودتون بهتر از من می دونید مامان از این دختر متنفر بود..




romangram.com | @romangram_com