#دریا_پارت_187
باعصبانیت جواب داد:به خودم مربوطه
با این حرفش زدم به سیم آخر
-همین که گفتم حق نداری رو حرفم حرف بزنی
با التماس به آرشام زل زده بود قبل ازاینکه باچشماش آرشامو تحت تاثیر قرار بده دستشو گرفتم واز اتاق خارج شدیم آرشام هم پشت سرمون اومد نگاه خیره ی پسرا به دریا خیلی آزارم می داد دوست داشتم گردن تک تکشونوبشکنم وبهشون بگم دریا فقط مال منه حق ندارید اینجوری بهش نگاه کنید دریا درحال تماشای رقص بودو حواسش به من نبود این دختر به راستی که زیباست وباجادوی چشماش می تونه هرپسری رو از پا دربیاره نگاهم رفت سمت لباش مخصوصاًبارژقرمزی که زده بود بیشتر وسوسم می کرد ببوسمش واین مساله
کلافه ام می کرد..این طوری نمی شه..دستشوگرفتم وبلندش کردم آرشام باتعجب پرسید:
-چی شده؟جایی می رین؟
-چیزی نیست زودبرمی گردیم
به سمت اتاقم رفتیم
-چرادوباره برگشتیم اینجا؟نکنه بازجوییت تموم نشده؟
به دستشویی اشاره کردم
سرشو به معنی چی؟تکون داد
-باید رژتو پاک کنی
-چرا؟
با کلافگی دستمو پشت گردنم کشیدم
romangram.com | @romangram_com