#دریا_پارت_183
-هرطور راحتی دخترم
بادیدن رهام که به طرفمون می یومد به بهانه ی عوض کردن لباسام ازجام بلند شدم رهام باخنده درحال احوال پرسی با پدرم بود بعد ازچند دقیقه شیدا به طرفش اومد ورهامو به سمت جمع دختر پسرایی که نمی شناختم برد ازقیافه ی رهام مشخص بود علاقه ای به حضور دراون جمع نداره بعد از دور شدن رهام به سمت پدرم رفتم
اون اینجا چی کار می کنه؟باورم نمی شه...فکرنمی کردم اینجا ببینمش
رهام
چرانمی یاد؟خیلی دوست دارم ببینمش حتماًبا آرایش خیلی خوشگل تر شده باصدای گوشخراش شیدا مجبور شدم از اتاقم خارج شم بادیدنش حالت عق زدن بهم دست داد نمی دونم چطور روش می شه با این سرو وضع جلوی دیگران ظاهرشه
-وای رهام خیلی خوش تیپ شدی
جلو اومد تا بغلم کنه اما بادستم مانعش شدم
-اگه یادت باشه بهت گفته بودم هیچ علاقه ای بهت ندارم وخوشم نمی یاد خودتو بهم بچسبونی
-آره یادمه اما ازت خواهش می کنم فقط امشب منو کنار خودت تحمل کن
-چرا؟
-چون امشب عروسی خواهرتو وبرادرمنه ومی خوام به هردومون خوش بگذره
-به توشاید اما به من نه..
-خواهش می کنم رهام فقط امشب..
-بااینکه بهت اعتمادی ندارم اما به خاطر عمه قبول می کنم ولی وای به حالت زیاده روی کنی
romangram.com | @romangram_com