#دریا_پارت_182



-بابایی شماهم خیلی خوش تیپ شدین باید مراقبتون باشم دخترا تورتون نکنن

-ای شیطون...

بارسیدن به محل برگزاری مراسم که درواقع خونه ی عموم بود آرشام بادیدن رهام وشیدا وچندنفر از جوونای فامیل به سمتشون رفت ازمنم خواست همراهش برم اما یه بهونه ای آوردم وگفتم چند دقیقه دیگه می یام به خودم قول داده بودم زیاد دوروبر رهام نباشم شیدا طبق معمول به رهام چسبیده بود ومثل همیشه آرایش غلیظ وزننده ای داشت ولباس قرمز دکلته که بلندیش تا چند سانت زیر باسنش بود بدنشم کامل برنزه کرده بود اون لباس قرمزی که من انتخاب کرده بودم از لباس شیدا پوشیده تر بود اما رهام به شیدا گیر نداد به من گیر داد مظلوم گیر آورده زورش فقط به من می رسه بادیدن لبخندش دلم براش ضعف رفت خیلی دوست داشتم برم به سمتش اما می دونستم دوباره بین من وشیدا بگو مگویی پیش می یاد وباعث ناراحتیه رهام می شه دوست ندارم این روزای آخر باعث ناراحتیش بشم مخصوصاًامشب که عروسی خواهرشه باید بهش خوش بگذره

زنمو بادیدنم به سمتم اومد وبغلم کرد احساس کردم چشماش برق خاصی داشت

-دریا جان خیلی خوشگل شدی

-ممنون زنمو

درتمام مدتی که مشغول خوش وبش باعمو بودم زنمو ازم چشم برنمی داشت همگی سر یه میز نشستیم وپدرم که مشغول صحبت با عمو بود روبه من گفت:

-دریا جان اینجا حوصلت سر می ره بهتره بری پیش جوونا

-نه باباجون ترجیح می دم همین جا بشینم

بهم نزدیک تر شد

-مشکلی پیش اومده؟



برای اینکه مشکوک نشه باخنده جواب داد:

-باید مراقبتون باشم تا دخترا تورتون نکنن

خندید

romangram.com | @romangram_com