#دریا_پارت_173
دست از تقلا برداشت ومنو سرشار ازآرامشی کرد که تابه حال تجربه نکرده بودم بعد از چند دقیقه به آرومی رو موهاشو بوسیدم وبا اکراه ازش جدا شدم
دریا
هنوز توشوک کاری بودم که رهام انجام داده بود ای کاش هیچ وقت ازم جدا نمی شد به هیچ وجه دوست نداشتم از آغوشش خارج شم یعنی می شه این آغوش روزی برای همیشه مال من بشه؟وقتی خودشو به عنوان نامزدم به ماهان معرفی کرد ازته دل آرزوکردم ای کاش این حرفش واقعیت داشت دوباره حرفای شیدا یادم اومد"کسی حاضر نیست باتویی که هرلحظه ممکنه بایه ذره ناراحتی حالش بد بشه ازدواج کنه چون نگرانی وفکر مراقبت ازتو آرامش رو ازش می گیره"
نباید بزارم علاقه ای به وجود بیاد رهام حق داره باکسی زندگی کنه که سالم باشه وبهش آرامش بده نه من که باعث نگرانیش بشم وآرامشو ازش بگیرم بهتره این عشقو برای همیشه تو قلبم نگه دارم وبروز ندم
بارسیدن به خونه به سمت اتاقم رفتم اما با دیدن اتاق آرشام که لامپش روشن بود در زدم اما صدایی نیومد به ناچار بدن اجازه وارد شدم آرشام هنوز لباسشو عوض نکرده بود وپشت به من درحال صحبت با گوشیش بود
-دوباره اون پسره دور وبرت نیومد؟
-خداروشکر..خوب فکراتو بکن ..تازمانیکه نتایج دانشگاه اعلام بشه فرصت داری
-شبت بخیر بعد ازکمی مکث به آرومی گفت:عزیزم.
یه سرفه مصلحتی کردم تامتوجهم بشه کاملاًمشخص بود دستپاچه شده بود
-توکی اومدی؟
-همین الآن
-ازکی اینجایی؟منظورم تو اتاقمه
-نمی دونم یه چند دقیقه ای می شه..باکی داشتی صحبت می کردی؟
باخجالت جواب داد:پریا...البته پرهام خبر داره که تلفنی باهم ارتباط داریم بعد از اعلام نتایج به طور رسمی ازش خواستگاری می کنم
romangram.com | @romangram_com