#دریا_پارت_168

پرهام دستشو دور شونم انداخت وروبه آرام گفت: ایشون خواهرعزیزم دریا خانمه

-بهتون تبریک می گم

آرام بالبخندگفت:ممنون دریاجون



بادور شدن از جایگاه عروس ودوماد آرمین وپسر عمم ماهان به طرفمون اومدن هیچ وقت از ماهان وخانوادش خوشم نمی اومد چون به جز پول به چیز دیگه ای فکر نمی کنن ورفت وآمدمون خیلی کم بود حالا هم حتماًبوی پول به مشامش خورده که به طرفم اومده

بالحن چندش آوری شروع به حرف زدن کرد

-سلام دختر دایی خوبی؟تحویل نمی گیری

بااخم جواب دادم :سلام آقا ماهان دست پیش گرفتی که پس نیفتی؟فکر کنم شما بودین که رفت وآمدتونو قطع کردین

به وضوح از حرفم جاخورد فکرشو نمی کرد این قدر رک باشم اما پررو تر از این حرفا بود

-بهتره دلخوریارو کنار بزاریم وسعی کنیم رفت وآمدمونو دوباره ازسربگیریم

پوزخندی زدم وچیزی نگفتم

ماهان منو به حرف گرفت ونذاشت درجریان صحبتای آرمین وپریا باشم بابلند شدن صدای آهنگ هردوشون ازمون درخواست رقص کردن درخواست آرمین کاملاًمودبانه بود وپریا دودل بود که درخواستشو قبول کنه یا نه اما من با توجه به این که ازماهان خوشم نمی یومد درخواستشو رد کردم با اومدن رهام وآرشام که با اخم وحشتناکی بهمون نگاه می کردن زبون جفتمون قفل شد اینقدر ترسیده بودیم که نمی دونستیم باید چی کار کنیم ماهان با دیدن رهام وآرشام گفت:دریا آقایونو معرفی نمی کنی؟

احساس کردم اخم رهام غلیظ تر شد وترسمو بیشتر کرد

-ایشون برادرم آرشام

آرشام با بی میلی واخم با آرمین وماهان دست داد به رهام اشاره کردم

-ایشون..

romangram.com | @romangram_com