#دریا_پارت_166

-دریا امروزمن دیرتر می یام خونه

-چرا؟مگه نمی دونی امشب جشن پرهامه؟



-می دونم ولی نمی تونم زودتربیام چون یه عمل مهم دارم وممکنه دیرتموم شه

-اشکال نداره با بابا می رم

-بابا مشکلی براش پیش اومده ونمی تونه بیاد زنگ زد وازپرهام عذرخواهی کرد

یاناراحتی گفتم:پس من چی کارکنم؟

-بارهام برو

-چرابارهام برم؟خودم می تونم برم

باتحکم گفت: حق نداری تنهایی بری یا بارهام می ری یامنتظرمن می مونی

-ازسرناچاری گفتم :باشه بارهام می رم

وخنده ی مرموزی به لب آرشام اومد

بعد از راهی کردن آرشام به اتاقم رفتم تاوسایلمو آماده کنم آرایشگربعد ازناهار اومد از اونجایی که مراسم مختلط بود به آرایش صورت اکتفا کردم چون قصد نداشتم شالمو ازسرم بردارم آرایشم خیلی ملیح بود اما صورتمو خیلی تغییر داده بود مخصوصاً چشمام که خیلی روش کارشده بود پیراهن فیروزه ای بلند بایقه دکلته پوشیدم اما چون کت داشت برای مراسم مناسب بود بعد ازپوشیدن مانتو وخداحافظی از سوسن جون ازخونه خارج شدم رهام با دیدنم ازماشین پیاده شد وبه سمتم اومد می تونستم برق رضایتو تو چشماش ببینم به محض سوار شدم شیشه های ماشینو بالا کشید وخیلی جدی گفت:

-رژت خیلی پر رنگه بهتر بود وقتی وارد قسمت زنونه شدی رژتو می زدی

سکوت کردمو چیزی نگفتم حالا خوبه نمی دونه مراسم مختلطه دریا جون بهتره از الآن فاتحتو بخونی

مراسم نامزدی رو توخونه گرفته بودن باورودمون پریا به استقبالمون اومد وبه سمت یکی از میزا راهنماییمون کرد ..رهام سرشو نزدیک گوشم آورد

romangram.com | @romangram_com