#دریا_پارت_128
-دریا این چه حرفیه داری می زنی؟هنوزم ازمن ناراحتی؟
-آره ازت ناراحتم هیچ وقتم نمی بخشمت
-چرا؟چطور آرشاموبخشیدی ولی منو...
-چون آرشام دوچار سوءتفاهم شده بود وبعدشم جبران کرد اما تو که بامحبت هات منو به خودت وابسته کرده بودی چطور تونستی دربارم اون فکرا روبکنی وبه جای جبران به بهانه ی اینکه پزشکمی همش بهم زوربگی و اذیتم کنی؟
-چی کارکنم که بفهمی پشیمونم ومی خوام جبران کنم؟
-این مدت که اینجا هستی راحتم بزار تا حداقل خاطرات خوبی ازت داشته باشم
رهام
حرفای دریا برام غیرقابل هضم نیست من می خواستم به عنوان پزشک معالجش بهش نزدیک شم تا بتونم قلبشو مال خودم کنم اما بدتر باعث شدم ازم ناراحت شه چرا نمی خواد درک کنه همه ی سختگیری هام وبه قول خودش زورگویی هام به خاطرخودشه حرف آخرش حکم سطل آب یخ رو برام داشت باورم نمی شه یعنی از اینکه من می خوام از اینجا برم ناراحت نیست؟برام مهم نیست چون من کلاًاز رفتن منصرف شدم حتی اگه دریا بهم حسی نداشته باشه تمام تلاشمو می کنم تا بهم علاقه مند شه من برای اولین بار تو عمرم عاشق شدم اجازه نمی دم عشقم به این راحتی از دستم بره من به هیچ عنوان تسلیم نمی شم وقلب دریا رو مال خودم می کنم ازحرفایی که درمورد من وشیدا می زد ناراحت شدم اما ته دلم ازحساسیتی که نسبت به شیدا پیدا کرده بود خوشم اومد این می تونه نشونه خوبی باشه
بعد ازخروج از رستوران پریا وخوش بختانه پرهام رفتن نمی تونم موندن پرهام کنار دریا رو تحمل کنم چون احساس می کنم با وجود پرهام دریا منو نمی بینه زمانیکه دریا رو تو بغل پرهام دیدم دلم می خواست گردنشو بشکنم اما به خاطر
آرشام وپریا کاری نکردم وآرزو می کردم ای کاش من جای پرهام بودم ومی تونستم دریا رو بغل کنم
به بهانه ی اینکه ماشینم خونه ی عموم مونده با آرشام ودریا همراه شدم وتونستم باهزارجوربدبختی شیدای کنه رو بپیچونم تو این مدت نتها کارمثبتی که شیدا برام انجام داد این بود که باعث شد بفهمم دریا هم به من علاقه داره خودش اعتراف کرد که بهم .ابسته شده مطمئناًاگه شیدا بفهمه رفتنی در کارنیست ولم می کنه تنها کسی که موضوع رو می دونه آرشامه نمی خوام فعلاًکسی موضوع رو بفهمه مخصوصاًشیدا چون بهش درحساس کردن دریا نیازدارم شاید کارم ناجوانمردانه باشه اما لازمه
بارسیدن به خونه دریا بافکر اینکه ماشینمو برمی دارم ومی رم وارد خونه نشد وموند تا باهام خداحافظی کنه اما با ورودم به خونه بهت زده پشت سرم وارد خونه شد عکس العمل آرشام مثل دریا نبود چون ازاحساس من نسبت به دریا خبر داشت ومی دونست هرکاری می کنم برای جلب علاقه ی دریاست به همین دلیل هیچ وقت مزاحم کارهام نمی شد با رفتن دریا وآرشام به اتاقاشون منم به اتاق مهمان رفتم یادم اومد که دریا شامشو کامل نخورده به آشپزخونه رفتم ویه ساندویچ سالاد الویه واسش درست کردم یاد ساندویچی افتادم که دریا برام درست کرده بود به جرعت می تونم بگم خوشمزه ترین سالاد الویه ای بود که تا به حال خوردم وحسابی بهم چسبید قیمه هم که ظهر درست کرده بود خیلی خوشمزه بود اما یه ذره واسش تند بود وبرای معدش خوب نبود مطمئناًشیدا یه تخم مرغم بلد نیست درست کنه بعد از در زدن باشنیدن بفرمایید وارد اتاقش شدم لباساشو عوض کرده بود ویه شال آبی سرش بود خانوادم مذهبی نبود اما من همیشه از دخترایی که رعایت محرم ونامحرم رو می کنن خوشم می یاد این شامل دریا هم می شه اینو روز مهمونی که به هیچ مردی دست نداد و لباسش کاملاًپوشیده بود فهمیدم
این دختر همه جوره زیباست حتی حالا که آرایشش رو پاک کرده امروزاز لجبازیش حرصم گرفت اگه آرشام یه ذره دیرتر رسیده بود خودم آرایشش رو پاک می کردم چون به نظرم بیش از حد زیباشده بود وجلب توجه می کرد
romangram.com | @romangram_com