#دریا_پارت_127
باحرص نوشتم به جهنم بزار از ضعف بمیرم
بعد ازخوندن اس ام اسم چهرش از عصبانیت سرخ شده بود حتماًازاینکه رو حرفش حرف زدم بهش برخورده
پرهام بهم گفت چرانمی خوری؟
-سیرشدم می رم دستامو بشورم
-باشه زود برگرد
به بهانه شستن دستام به دستشویی رفتم یخ نگاه به چهره ی خودم تو آینه انداختم از اینکه اینقدر ضعیف بودم ومهم ترین تصمیمات زندگیمو دیگران برام می گرفتن ازخودم بدم اومد وگریم گرفت ازفکر اینکه رهام بهم علاقه داشته باشه پوزخندی به خودم زدم مطمئنم اگه به کسی علاقه داشته باشه شیداست اگه این طور نبود نمی ذاشت شیدا این همه بهش بچسبه وآویزونش بشه
صورتمو شستم واز دستشویی خارج شدم با دیدن رهام سرمو انداختم پایین چون دوست نداشتم متوجه گریه وضعفم بشه وقصد داشتم ازکنارش رد شم اما مانعم شد
-سرتو بالابگیر
خودمو به نشنیدن زدم وسعی کردم ازش رد شم اما نذاشت دستشو زیر چونم گذاشت ومجبورم کرد سرمو بالا بگیرم
-چی باعث شده گریه کنی؟
با دلخوری توچشماش نگاه کردم وگفتم تو
-من؟باورکن دلیل همه ی سختگیری هام اینه که نگرانتم من به عنوان پزشک معالجت باید به فکرت باشم
باشنیدن کلمه پزشک معالج به مرز انفجار رسیدم
-پس دیگه لازم نیست به فکرم باشی اصلاًنمی خوام پزشک معالجم باشی خدایی نکرده ممکنه به خاطر مراقبت ازمن ازشیدا جونت غافل شی
romangram.com | @romangram_com