#دریا_پارت_121


-دریا چرا فامیلاتون این جورین؟

-چه جوری؟

-قبلاً داداشت حالاهم پسرعموت که با اخم بهم نگاه می کنه

-بهش اهمیت نده

نگاهم رفت سمت رهام که با اخم به من وپرهام نگاه می کرد متوجه شده بودم نسبت به پرهام حساسیت پیداکرده اما دلیلشو نمی دونم اوایل آرشام هم این طور بود ولی دیگه این طور نیست چند روزبگذره حساسیت رهام هم برطرف می شه

با اومدن شیدا ودوکبوترعاشق قرار شد کبوترای عاشق با ماشین شهنام بیان وشیدا هم به این بهونه که می خواست اون دوتا راحت باشن با آرشام ورهام همراه شد منم همراه پریا وپرهام به پیشنهاد رهام به خارج ازشهر رفتیم طبیعت قشنگی که باوجود درختا مثل بهشت شده بودوخیلی شلوغ بود رهام که کاملاًبا اینجا آشنا بود جلوتر ازهمه حرکت می کرد وشیدا هم که عین چسب دوقلو بهش چسبیده بود وازش جدا نمی شد دوکبوتر عاشقم که طبق معمول درحال بق بقوهای عاشقانه



بودن من وپرهام درکنارهم بودیم وآرشام پریا هم با فاصله پشت سرمون می اومدن

-آقا دوماد بالاخره جواب مثبتو از عروس خانم گرفتی؟

با ناراحتی گفت دریا من دیروز یه کار بد کردم که باعث شد آرام ازم ناراحت شه

-وای پرهام چی کار کردی؟

-باورکن نمی خواستم ناراحتش کنم ..اصلاًدست خودم نبود یه دفعه ای شد

-پرهام داری نگرانم می کنی درست بگو چی شده؟

-دیروزکه باآرام رفته بودم بیرون اولش خیلی خجالت می کشید یه ذره که صحبت کردیم احساس کردم باهام راحت ترشده بود منم حلقه رو بهش دادم اما با دیدن حلقه ازخجالت سرشو انداخت پایین تو اون حالت خیلی خواستنی شده بود آخه من اولین بارم که دیده بودمش شیفته ی خجالت وحیاش شده بودم تو اون حالت نتونستم خودمو کنترل کنم و....

-وچی؟


romangram.com | @romangram_com