#دریا_پارت_105


-اول داروهات...

داروهامو زیرنظر آرشام خوردم

-امر دیگه ای نداری؟

-فعلا نه

ازجوابش حرصم گرفت زیر لب پررویی گفتم وبه اتاقم رفتم خیلی خسته بودم بنابراین قبل از اینکه سرم به بالش برسه خوابم برد وقتی از خواب بیدار شدم نگاهی به صفحه گوشیم انداختم ساعت 7 بود باورو نمی شه چقدر خوابیدم!!!از اتاقم خارج شدم خونه خیلی ساکت بود وخبری ازآرشام نبود به آرومی در اتاقشو بازکردم آرشام بدون اینکه لباساشو عوض کرده باشه خوابیده بود دلم براش سوخت دیشب نتونسته بود خوب بخوابه وخیلی خسته بود به آرومی در اتاقشو بستم وبه آشپزخونه رفتم تا چیزی واسه شام دست وپا کنم بعد ازکمی فکر کردن تصمیم گرفتم کتلت درست کنم با وارد شدم آرشام به آشپزخونه نگاه گذرایی بهش انداختم لباساشو عوض کرده بود کمی غذا براش ریختم تو ظرف وبه همراه سس وسبزی وسایر مخلفات رومیز گذاشتم وبرای خودم هم یه ذره غذا تو ظرف ریختم وبه همراه چیزهایی دیگه تو سینی گذاشتم تا شامم رو تو اتاق بخورم قبل از اینکه از آشپزخونه خارج شم با صدای آرشام متوقف شدم

-کجا می ری؟

بدون اینکه به سمتش برگردم گفتم شام رو تو اتاقم می خورم

-می شه نری؟

برگشتم وسوالی نگاش کردم



-آخه تنهایی غذاخوردن برام سخته

از لحن مظلومانش دلم به رحم اومد وبدون اینکه بهش نگاه کنم به سمت میز برگشتم وروبه روش نشستم مشغول خوردن شدم سس قرمز که تند بود رو برداشتم تا بریزم رو غذام اما آرشام سس رو از دستم کشید

-چرا این جوری می کنی؟

-مگه نمی دونی نباید سس تند بخوری؟

-آخه بدون سس که مزه نمی ده


romangram.com | @romangram_com