#دردسر_پارت_527

قدم چهارمو برداشتم یادم افتاد که چادر بلند مادرمو پوشیده بودم و پشت سر پدرم نماز میخوندم و مادرم قربون صدقم میرفت.



چطور دلم اومد ولشون کنم.بخاطر دلشکستگی خودم،زخم زدم، به ب*و*سه های مادرم زخم زدم به آواز اقاجونم زخم زدم.



به روح‌و قلبشون زخم زدم.



من با دلشکستگیم اونارم شکستم و بعد با نهایت بی رحمی ترکشون کردم.............



لب حوض ایستادم و خم شدم و انگشتامو توی اب فرو‌کردم خنکی اب قلبمو لرزوند نفس عمیقی کشیدم وصاف ایستادم اروم اروم به سمت در ورودی رفتم.



کفشمو دراوردم و اروم درو باز کردم بو کشیدم.



عطر کوکو سبزی مامانم خونه رو پر کرده بود.



قطره اشکی از رو گونم روانه شد. دلم برای ب*و*سه های مادرم و آغوش گرم اقاجونم تنگ شده ولی من نمیتونستم ببینمشون برگشتم که برم ولی صدایی مانعم شد.


romangram.com | @romangram_com