#دردسر_پارت_523

بعده صدای نکره زنه و موسیقی ارامش بخش روانی کننده روبروی در خونش بودم.

کلید چرخوندم و داخل شدم..

با دیدن فضای خونه جفت ابروهام بالا پرید



(رویا گذشته )

از جام بلند شدم و گفتم:آزی پاشو من فردا صبح زود کلاس دارم



سعید-میموندید حالا



نیاوش-میگم اگه شما میخواید بمونید من میرسونم رویا رو



آزیتا-ممنون میشم نیاوش جان



دنبال نیاوش راه افتادم و باهم سوار زانتیاش شدیم.




romangram.com | @romangram_com