#دردسر_پارت_499
تازگیا خیلیا چپ چپ نگاهمون میکنن
برگشت و بهم نگاه کرد:
-خوب کجا بریم؟
-همون پارکه که ساکو بهت دادم پارک شبنم
باشه ای گفت و ماشین رو روشن کرد..
بغل پارکوایستاد و دستی رو کشید. از ماشین پیاده شدم
دنبالم اومد
رفتم سمت نیمکتی و نشستم و نیاوشم با فاصله ازم نشست
بهش نگاه کردم که نفسی کشید و شروع کرد
-مامان و بابام نمیدونستن که به باران..تـ..تجاوز شده فکر میکردن دوست نگاره و یه مدت پیشمونه باهاش خیلی خوب بودن
اما کل محله پر شده بود از این خبر.
فهمیدن ..
رفتارشون عوض شد،خیلی عوض شد.تا اونجایی که میخواستن بندازنش بیرون
romangram.com | @romangram_com