#دردسر_پارت_488
-عرفان ...
-باران قبول نکن. من نگارو ازاد میکنم. باران لطفا ...
زیر چشمامو پاک کردم ..
چشمام از زور گریه نمیدید . با صدایی که انگار از چاه بیرون میاد گفتم:
-نمیشه ...
صداش اوج گرفت
-میشه.. میشه .. تنهام نزار لعنتی.. نزار بمیرم..باران اینکارو نکن ...
دوباره تکرار کردم
-نمیشه ..
romangram.com | @romangram_com