#دردسر_پارت_456





خفه خون گرفتم و رفتم سمت ماشین و نشستم..



عرفانم اومد نشست

چند دقیقه به روبروش خیره شد و راه افتاد .



خیلی سرعتش زیاد بود .

تمام حرصشو سر پدال خالی میکرد



توی مسیر هیچکدوممون هیچ حرفی نزدیم

.

فقط تو چشمای من پر اشک میشد و سعی میکردم بغضمو قورت بدم که مبادا بریزن .



یهو محکم زد رو ترمز ..


romangram.com | @romangram_com