#دردسر_پارت_452
نیاوش .
بابام..
خانواده از دست رفتم .
خودم ....
-شب بخیر صدرا .. خوب بخوابی...
با سیلی تو گوشم . به خودم اومدم ..
-نگار این چه غلطی بود؟؟؟؟
خیره شدم به سهراب .چقدر شکسته شده بود .
-به تو ربطی نداره ..
نعره زد
-احمق داره میمـــیره . تو باعث شدی یه ادم رو تخت داره جون میده .
قهقهه ای زدم و گفتم
romangram.com | @romangram_com