#دردسر_پارت_317
-اخ دلم .. وای وای دلم چقدر درد میکنه.
بیخیال و عادی مثل همیشه نیش خند معروفشو زد و گفت
-میترسی؟
ابروهامو دادم بالا گفتم
-چی؟؟ من؟؟ ههه نه بابا .منو ترس هم دانشگاهی بودیم اصلا نمیدونم چی هست .اسب چیه من تو دهات خر سوار میشدم .ههه..ترس .. منو ترس .اصلا کنار هم جور در نمیایم ...
سهراب قیافه پوکر فیسی به خودش گرفت (:|یعنی این)و گفت
-فقط دستاتو بکن زیر پتو تا کمتر بلرزه.
-چی ؟لرز؟ نه بابا ترس چیه فقط هیجان زدم ..
سرشو اروم فرو کرد تو گردنمو لباشو چسبوند به گوشمو گفت
-اینو به کسی بگو که نشناسه تورو...
سریع عقب رفت و با لبخند گفت
-خب ... پس بیا بریم لباس بگیریم که باید سوار بشیم .منم لباسام یکم برام کوچیک شده توشون راحت نیستم ..
وای من سوار نمیشم ..
romangram.com | @romangram_com