#دردسر_پارت_301

به ادامش فکر نکردم

بلکه از زور مستی تماس گرفتم ..

بعد چند بوق صدای خش دار و شادش با تعجب پیچید

-باران ؟؟؟؟؟؟.....



چه مرگم بود ..

-الو عرفان؟

صدام میلرزید .. عرفان نفس عمیقی کشید .انگار صداش میلرزید .زمزمه کرد

-جانم ..

-بیا اینجا ...

-باران .. گریه کردی؟؟

-عرفان سوال نپرس .فقط بیا...

-اما اخه الان ؟.

-اصلا ولش کن نمیخواد بیای .




romangram.com | @romangram_com