#دردسر_پارت_296

سریع از در دویدم بیرون و خودمو به کوپه رسوندم و رفتم تخت بالا و قهقهه خفه ای توی بالشت زدم

کل کوپه اونا بهم ریخته بودن و همه داشتن اعتراض میکردن .

پسره فقط داد میزد ای چشمم ای کور شدم ..

سرمو فرو کردم تو بالشت و شروع کردم به خندیدن

بعد کلی بگو مگو که کی بود و چی بود بلاخره صداها خوابید و من هنوز میخندیدم

اون دخترای فوضولم هنوز سرشون بیرون بود و خبر میگرفتن

چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم

چیزی نگذشت که خوابم برد..............



(باران)

قلتی روی تخت زدم ..

سعی کردم گریه کنم تا خالی بشم .

اما نمیتونستم ..

رفتم سمت بسته سیگارم . اینم نمیتونم مصرف کنم ..

شیشه های رنگی و جام های شراب .


romangram.com | @romangram_com