#دردسر_پارت_287

به سرعت از جلوش رد شدم و سمت در خروجی رفتم و برگشتم سمتش و با طعنه گفتم

-واقعا حیف بچه ای که پدرش تو باشی.



تو دلم غریدم .مرتیکه ه*ر*ز*ه .

درو باز کردم و خارج شدم ..

باد خنک .از شک دراوردم و تازه تونستم بفهمم مردی که روزی عاشقش بودم ..

یه ...

یه پدره ......

اونم بدون اینکه من بدونم ..



به پایین پله ها رسیدم که قدم های با عجله عرفان به گوشم رسید .

توجه ای نکردم و ادامه دادم ..

بازوم با قدرت کشیده شد به عقب و باعث توقفم شد .

اومد و جلوم ایستاد . با گرم کن و تی شرت ادیداس چقدر مسخره اما خوشتیپ بود .

گوشه لبم به خنده بالا اومد و گفتم


romangram.com | @romangram_com