#دردسر_پارت_278
بدون توجه بهش از کنارش رد شدم اما لحظه اخر بازومو گرفت و محکم فشرد و دوباره زمزمه کرد
-مزاحمت شد؟
بی حوصله گفتم
-نه نه نه .. اه
سکوت کرد ...........
باز اومد اینجا و فاز غیرتی گرفت
پوفی کردم ...
بعدم با صدای کوبیدن مشتش توی صورت پسر برگشتم و بی حوصله گفتم
-عرفان ولش کن وحشی ..
بیهوش شدم؟یعنی خوابم نبرد؟
-یعنی چی؟چرا؟؟
-مصرف بی رویه الکل.افت فشار ...
ابروهام بالا رفت و خندم گرفت ..
اخماش توی هم رفت و با حرص نگاهم کرد و گفت
romangram.com | @romangram_com