#دردسر_پارت_277
زیر لب غر زدم
-قورباغه ..
اینبار خودمم به چرتو پرتام خندیدم .بنده خدا کجاش به قورباغه میخورد . حیوون بدبخت به این خوشگلی ..
با رد شدن دوتا پسر از کنارم لبخندم محو شد ..
-هی هی هی باران ...
چشمامو دوختم به پسر روبروم .ادامه داد
-من میشناسمت ..
-چه افتخاری ..
دستمو گرفت و بلندم کرد . متنفر بودم کسی بهم دست بزنه .مستی از سرم پریده بود . با ارنج کوبیدم تو گردنشو یه زیر پا انداختم بهش که افتاد رو زمین .
غریدم
-این هزار دفعه ... به من دست نزن عرشیا ..
راهمو عوض کردم که با عرفان روبرو شدم ..
غرید
-مزاحمت شده بود ؟
اینو کجای دلم بزارم اه ...
romangram.com | @romangram_com