#دردسر_پارت_270
کشون کشون خودمو به در رسوندم و درو باز کردم و خارج شدم
مستی یکم از سرم پریده بود .
دیدمش که به دیوار تکیه داده و داره میخنده ...
دندونامو روی هم فشردم و چپ چپ نگاهش کردم ..
قهقهه ای زد و گفت
-بشین برات اب بیارم بهتر بشی ..
نشستم روی صندلی دم دستم و اونم اروم ازم دور شد ..
زیر لب غر زدم
-قورباغه ..
اینبار خودمم به چرتو پرتام خندیدم .بنده خدا کجاش به قورباغه میخورد . حیوون بدبخت به این خوشگلی ..
با رد شدن دوتا پسر از کنارم لبخندم محو شد ..
-هی هی هی باران ...
چشمامو دوختم به پسر روبروم .ادامه داد
-من میشناسمت ..
romangram.com | @romangram_com