#دردسر_پارت_269

اخمامو کشیدم توی هم

-برو بیرون ..

برخلاف عصبانیت چند لحظه قبلش .لبخندی زد و عقب گرد کردو بیرون رفت ..



با صدای بلند شروع کردم به غرغر ..

-پسره فلج .. تو روانشناسی اخه؟تو خودت یه روانیی که یه دکتر ببینت یه سر دستو پا بسته شوت میکنت تیمارستان ..



با حرص مانتومو روی لباس کوتاهم تن کردم و دکمه هاشو بستم و ادامه فوشامو دادم

-با اون قیافش .. اه اه اه شبیه خربزه گندیده اس ..

شلوارمو پام کردم و رفتم جلو ایینه و ادامه دادم

-کم عقل خنگ ..تازه راه رفتن خودشو ندیده . شبیه پنگوئن ماده باردار فلج راه میره ..

دیگه اراده ای روی چرتو پرتام نداشتم و دری وری بار میکردم

-تازه صدای خودشو نشنیده که صداشو روی من بلند میکنه ..

به این قسمت که رسیدم شالمو روی سرم مرتب کردم و با جیغ گفتم

-صدات شبیه خروسه بالغ نشده اس که با اعتماد به نفس سر صبح اواز میخونه .


romangram.com | @romangram_com