#دردسر_پارت_251

-همینکارو کردم

داریوش-مراقب خودت باش

-هستم خدافظ

و قطع کردم..هرچه زودتر برم بهتره.....

نگار-با اجازه کی داری میری ها؟

-با اجازه خودم..میرم یه مدت میام

نگار بازومو کشید-وایسا ببینم تو چت شده ها؟

-ای بابا دلم تنگ شده برای مامانم میرم میام چند روزه

نگار-که مامانت اره؟اصلا برو دیگه ام برنگرد

خیلی اهسته گفتم باشه و از خونه زدم بیرون و سوار اژانس شدم و اژانس به سمت ترمینال حرکت کرد...خدافظ کرج و روزای خوب و بدش.....



سرمو بالا اوردم ..

سه سال گذشت ..

چشم های گود شده ام و صورت لاغرم از سرگذشت ترسناکم خبر میداد

نگاهی به مردی نه چندان دور از خودم انداختم .


romangram.com | @romangram_com