#دردسر_پارت_237

دروغ دروغ دروغ ..

نیاوش چشمای زیبایی داشت اما پر از دروغ .

-بارانی پاشو رسیدیم .

از اون خلسه و خیال خارج شدم . انگار همچی برگشت سرجاش.

هراسون اطرافمو نگاه کردم .

-چی شده؟

رویا-میگم رسیدیم پیاده بشو .

-پیاده بشم؟

پوفی کرد و بی حوصله گفت

-بلـه .

دستم و به دستگیره گرفتم و باز کردم درو و خارج شدم .

نگاهی به اطرافم انداختم

چقدر این پارک زیبا بود...........



(نگار)


romangram.com | @romangram_com