#دردسر_پارت_210

رویارو ول کردم و با ذوق اومدم سمت کیکا

وای نگاه کن چقدر نازن .

عرفان و رسولم وارد شدن و پسرا مشغول کیک شدن .

دیگه همه چیز اماده بود الان وقت اماده شدن بود . دخترارو صدا کردم که برن حاضر بشن .

دویدم سمت اتاق .

موهام که اماده بود .میموند صورتم .

ارایش ساده ای کردم

لباسمو پوشیدم و کفشای ستشم پوشیدم .. با ذوق به خودم خیره شدم که در یهو باز شد جا خوردم و قدمی عقب رفتم . سهراب بود .

-اقا شاید لخت بودم . یه دری جیغی هورایی .

بدون توجه به حرفام گفت

-چه گوهری بودی و رو نمیکردی . اینجا شبیه هالیوودی ها شرکت اقدس هپل .

جیغی کشیدم و گفتم

-خیلی ام خوب میام شرکت .

-اون نظر خودته .

-خب واسه چی اومدی و وقت شریفمو گرفتی


romangram.com | @romangram_com