#دردسر_پارت_209
دیدم حلال زاده ها وارد شدند
-اقا یه نیم ساعت بعد وقتی کادوها باز شد میومدید
-خانوم ترافیک بود والا .
وقت غر زدن نداشتم . راهنماییشون کردم اوناهم وسایلاشونو نصب میکردن
دوباره جیغ زدم
-ارزو مگه لیوان چایی امامزاده میچینی درست بزار اون جامارو .
پوفی کرد و ادامه کارشو کرد .
رویا سه تا بادکنک میترکوند تا یکی باد کنه .
تا الان یه عالمه بادکنک قرمز و سفید باد کرده .
نصف قرمزارو ترکونده ..
جیغی کشیدم که صدای سومی مانعم شد
-نگار جان نمیخوای موهات سفید بشه اول جوونی؟
سهراب بود .
کیکو اوردند .
سه تا جعبه بود یکی تو دست سهراب بود دوتای دیگه تو دست عرفان و رسول که روی هم میزاشتن و سه طبقه میشد .
romangram.com | @romangram_com