#درنده_ولارینال_پارت_496
پسر نوجوان گفت :
- پدر من مثل تو فکر نمی کنه آلنا ... اون میگه آدریان زنده شده ... میگه شاه آیدن هیولا شده چون روحش رو به اون سپرده ...
آلنا لبخند زد و گفت :
- پدرت اینو میگه چون نه هیولا رو دیده و نه پادشاه رو شناخته ...
ریتا نیم نگاهی به آلنا انداخت و گفت :
- جشن امسال فقط به مراسم طلایی ها خلاصه نمیشه ... قراره شاه بریان و با شاهزاده هاش به ولارینال بیاد ... ولیعهد قراره با دختر شاه بریان ازدواج کنه ...
آلنا اخم کرد :
- جیمی ؟! چرا چیزی به من نگفت ؟ تو از کجا می دونی ؟
ریتا خندید و پاسخ داد :
- ریک یه مدت نگهبان اتاق ملکه لایسا بوده ... داشته با شاهزاده مارث و جیمی در این باره صحبت می کرد ... میگن جیمی می خواد ولیعهدی رو به برادر کوچکترش مارث بسپره ...
آلنا لبخند زد :
- جیمی هیچ وقت علاقه ای به قصر نداشت ... مارث برای قصر مناسب تره ... وقتی لایسا با شاه روهان ازدواج کرد هم جیمی خارج از قصر اقامت می کرد .
پسر نوجوان گفت :
- شاه بریان فقط با دخترش میاد یا پسراش هم هستن ؟
ریتا پاسخ داد :
- گفتم که سامی ... با شاهزاده هاش می آد .. لابد دوتا پسرش هم هستن دیگه ...
romangram.com | @romangram_com