#درنده_ولارینال_پارت_483


- چرا اخم می کنی .. می خوام کمکت کنم .

مرد پاسخ داد :

- فکر می کنی من احمقم ... این روزا به خاطر یه دونه هیزم بیشتر ، مردم حاضرن همدیگرو بکشن ... اونوقت من گاری چوبی و هیزم هام رو بدم دست یه غریبه که حتی قیافشم ندیدم .

آیدن به مرد نگریست و گفت :

- بذار دست کم برات هلش بدم .

مرد دیگری با کوله ای از ریشه گیاهان به آنها نزدیک شد و گفت :

- چیزی شده مایک .

مرد گاری کش سر گرداند و پاسخ داد :

- چیزی نیست . دارم بر می گردم خونه . تو تونستی چیزی پیدا کنی ویر ؟

مردی که نامش ویر بود گفت :

- یه مشت ریشه یخ زده . با یه دونه از هیزم هات معاوضه می کنم چند تاشو ...

مایک گفت :

- چند تا داری ؟

- هفده تا

- هفت تا به ازای یه هیزم .


romangram.com | @romangram_com