#درنده_ولارینال_پارت_445
- تو پروسه رو کامل کردی ؟ تو یه هیولایی ...
آیدن با سر پاسخ مثبت داد . آلنا شمشیرش را بالا گرفت و ادامه داد :
- من هیچی برای از دست دادن ندارم .
آیدن اخم کرد و گفت :
- خشم من رو بیدار نکن .
- تو خود خشمی ... هیولا .
آیدن نفس عمیقی کشید . خشمش حرارت عجیبی در درونش به وجود اورده بود . می خواست در دم سر آلنا را ببرد اما تنها چیزی که مانعش می شد ، اشکهای او بالای جسد آدریان بود . آدریان دستان این زن را فشرده بود . از اینکه هنوز بخشی از گذشته او را درگیر خود نگه داشته است ، منزجر شد :
- من یه هیولام ... و آدریان یه فرشته ؟ ! هر دو پروسه رو تکمیل کردیم .
آلنا پاسخ داد :
- اون هیولا نبود ... تو هیولایی ... تو و اون خیلی با هم فرق دارین .
آیدن لبخند سرد و هراسناکی زد :
- تو تبرئش می کنی ...
- تو هیچی از اون نمی دونی ..
آیدن به آلنا نگاه کرد :
- زن های زیادی توی زندگی آدریان بودن ... زنهای زیادی که عاشقش می شدن ...
romangram.com | @romangram_com