#درنده_ولارینال_پارت_394

- اگه نمی رفتم ... شکست خورده بودیم .. بدون هیچ امیدی برای پیروزی ... آیدن من برای شکست وارد میدون نشده بودم .

آیدن به چشمان بریان خیره شد و گفت :

- من همین الان هم شکست خوردم ...

- نه ایدن ... هیچی عوض نشده ...

آیدن اینبار از کوره در رفت :

- هیچی ؟ هیچی بریان ؟

- نمی فهمم ...

آیدن با صدای بلند تری گفت :

- اونا الویس رو کشتن بریان ... جلوی چشمای من ... تو حتی به خودت زحمت ندادی براش یک دقیقه سکوت کنی ...

- متاسفم به خاطر اون اتفاق آیدن ... اما ... من برای مرده هام سکوت نمی کنم ... براشون می جنگم .

آیدن گفت :

- اگه نمی رفتی ... اگه ترکمون نمی کردی ...

- اونوقت هممون می مردیم ... فکر می کنی آدریان به من رحم می کرد ؟ دیدی که چی به سر الویس اومد ..

آیدن پاسخ داد :

- اون کار آدریان نبود بریان ... آدریان همه تلاشش رو کرد ... کاری ازش بر نیومد .

قلب آیدن سست شد . به یاد جملاتی افتاد که در آخرین دیدارش با آدریان نثارش کرده بود . بیزار از خشم ناگهانی اش که همه چیز را به نابودی می کشاند ، جام دیگری از نوشیدنی را سر کشید . بریان بطری نوشیدنی را از آیدن دور کرد و گفت :

romangram.com | @romangram_com