#درنده_ولارینال_پارت_383
ویلیام پاسخ داد :
- ما هم همینجا تحصن می کنیم .
رزالین اسبش را به سمت آگوستا برد و گفت :
- ببین کدوم سرباز برادر این رو به داخل شهر راه داده .
آگوستا که به وضوح نگران به نظر می رسید ، گفت :
- تو این شرایط چه فرقی می کنه ؟
- اتفاقا توی این شرایط خیلی فرق می کنه ... بگرد و سرباز رو پیدا کن و مقابل چشم همه بکشش .
آگوستا با تحیر گفت :
- اما رزالین !
رزالین با چشمانی غضب آلود به آگوستا خیره شد و گفت :
- من هنوزم ملکه تو ام .
گویی کسی آب یخی بر شانه های آگوستا ریخته بود ، به آهستگی تعظیم کرد و با لحن گنگی گفت :
- بله سرورم .
* * *
- شنیدی چی شده ؟
romangram.com | @romangram_com