#درنده_ولارینال_پارت_338

رزالین گفت :

- زنده موندن ؟ به چه قیمتی ؟ به قیمت این تحقیر ؟ باورم نمیشه اینا رو آدریان گفته باشه . _ به سمت سیاهپوش حمله برد و گلویش را به دیوار چسباند _ چه بلایی سر آدریان آوردی ؟

- فکر می کنین من می تونستم از پسش بر بیام ؟

رزالین سیاه پوش را رها کرد . سیاه پوش درحالی که گلویش را ماساژ می داد ، حرف های آدریان را بازگو کرد . رزالین تاج پادشاهی را به دست گرفت و به آن خیره شد . سیاهپوش ادامه داد :

- چاره ای جز تسلیم شهر نداریم .

رزالین زره آدریان که کنار آینه روی دو میله اهنین قرار داشت را لمس کرد و پاسخ داد :

- من برای تسلیم شدن به دنیا نیومدم سیاهپوش . آدریان می تونه فرار کنه . من اینکارو نمی کنم ... من هنوز یه شوالیه ام .

آگوستا اخم کرد :

- منظورت چیه ؟

رزالین موهای بلند و سیاهش را مانند آبشاری قیرگون روی یکی از شانه هایش ریخت و گفت :

- من تسلیم نمی شم . نذارین هیچ کس بفهمه آدریان رفته .

- اما هدایت جنگ ؟

رزالین چاقوی کوچکی از کنار زره آدریان بیرون آورد . تمام موهایش را در مشت گرفت و از بالا ترین نقطه برید و گفت :

- من هدایتش می کنم آگوستا .

- اما ... دیر یا زود مردم متوجه غیبت شاه میشن .

- نه ... تمام حواسشون رو به جنگ پرت می کنیم ... بهشون بگین شاه مشغول کشیدن یه نقشه زیرکانه اس .

romangram.com | @romangram_com