#درنده_ولارینال_پارت_323


آدریان سکوت کرد و ادامه داد :

- شما هم این صدا رو می شنوین ؟ پادریک .. برو بررسی کن .

پادریک اطاعت کرد . هنوز چند قدم هم دور نشده بود که آلنا راهش را سد کرد .

آدریان گفت :

- من هنوز به سرسرا نرسیدم این همه ملاقات و رفتار عجیب دیدیم ... اصلا دلم نمی خواد فکر کنم الان توی سرسرای اصلی چه خبره .

آلنا تعظیم کرد و گفت :

- سرورم ... مردم به شدت اعتراض کردن ... بهتره به سرسرا نرید .

- اونجا چه خبره ؟ باز این پایتخت نشین ها ؟

آلنا رو به پادریک که از پنجره به بیرون می نگریست گفت :

- نه قربان .. مردم غرب .

آدریان به سمت پنجره رفت و پرسید :

- چی می خوان ؟ یه ساعت پیش که روی سکو بودم برام دست تکون دادن و هورا کشیدن .

آلنا گفت :

- اعدام چهار فرمانده رو می خوان ... جنگ سالاریال آشفتشون کرده . می ترسن استورن ها به اینجا هم حمله کنن ... می خوان با اعدام اونا اقتدارمون رو نشون بدیم .

- این مسخره ترین توجیهیه که شنیدم .


romangram.com | @romangram_com