#درنده_ولارینال_پارت_310

آدریان سر گرداند و پرسید :

- درباره چی ؟

- درباره آیدن .

- فکر کنم قبلا هشدار دادم که در این باره با کسی حرفی نمی زنم .

ملیساندرا جسورانه گفت :

- من می دونم اون باید بمیره ... می دونم اگه زمستون بخواد تموم بشه .. اون باید بمیره .

آدریان ابرویی تاب داد :

- خب .. مشخصه که رگ و ریشه غربی هنوز تاثیر خاص خودش رو میذاره .

- من می دونم ... نه به خاطر اینکه شما می گین ... چون به نظرم عاقلانه نیست که تاجگذاری مشکل زمستون رو رفع کنه .

- خی دخترک باهوش .. از من چی ی خوای ؟

ملیساندرا به آدریان خیره شد اما گویی نمی توانست حرفش را درست بیان کند . با تردید گفت :

- قربان .. شما اونو تبعید کردین و این جزو قرار من با کاستار نبود .

- باید برای چگونگی رفتارم با آیدن از تو اجازه می گرفتم ؟

ملیساندرا گفت :

- اون قرار بود کنار من باشه ...

- من نمی دونم تو چه قراری با کاستار گذاشتی ... من شیوه خودم رو دارم .

romangram.com | @romangram_com