#درنده_ولارینال_پارت_306
شاهزاده به آیدن کمک کرد تا بایستد . آیدن پرسید :
- ما کجاییم ؟ این واقعیه ؟ منظورم اینه که مگه تو نمردی ؟
شاهزاده لبخند زد و پاسخ داد :
- اوهوم ... من شاید اون بیرون مرده باشم اما یه جایی اینجاها زنده ام .
- اینجا ؟
- دنیای ذهنی تو ...
آیدن بلافاصله همه چیز را به یاد آورد و گفت :
- من توی اغما... من توی تبعیدم .
شاهزاده ، آیدن را با خود همراه کرد و گفت :
- بریم .
- کجا ؟
- همونجا که تمام این مدت داری می ری ؟ مقصد .
آیدن که کاملا گیج شده بود گفت :
- نمی فهمم ...
- اینجا دنیاییه که ذهن تو ساخته ... چطور نمی فهمیش ؟
- باور کن ... اگه اینجا ساخته ذهن من بود ، تشنگی رو از مواردش حذف می کردم .
romangram.com | @romangram_com