#درنده_ولارینال_پارت_303


آدریان سر گردادند و گفت :

- آروم باش ملیسا ... قرار نیست همین الان اعدام بشن ...

جمعیت ناگهان همهمه کرد . آدریان با صدای رسایی گفت :

- به محض اینکه بریان رو پیدا کنیم ... سر این چهار نفر و بریان رو در ملع عام می زنیم .

صدایی از بین جمعیت گفت :

- ممکنه بریان رو پیدا نکنین .

آدریان نیم نگاهی به سیاه پوش انداخت و پاسخ داد :

- یک ماه ... یک ماه برای پیدا کردنش وقت می ذاریم... اگه پیداش نکردیم ... بدون اون انتقامتون رو می گیریم . - سپس رو به دو سرباز کرد و ادامه داد _ این چهار نفر رو به سلولشون ببرین . بیشتر از این باعث تحریک احساسات افراد نباید بشن ..

ده سرباز اسرا را از جا بلند کردند . الویس با نفرت رو به سرباز کناریش گفت :

- خودم راهم رو بلدم . به من دست نزن .

سپس نگاهی به آدریان انداخت و ادامه داد :

- خودت رو دیدی آدریان ؟

آدریان به سربازان اشاره کرد :

- زودتر از اینجا ببرینشون .

الویس فریاد زد :


romangram.com | @romangram_com