#درنده_ولارینال_پارت_301


- سرورم ... سربازای سالاریال باعث پیروزی ما شدن ... اما قربان . همین سربازا در طول چند ماه گذشته خیلی از افراد ما رو کشتن ... قربان ... اگه درست فکر کنیم ... سربازای ما و سالاریال بی جهت کشته دادن ... در حالی که در واقع توی یه جبهه بودن ... و اینو نمی دونستن .

رزالین بلافاصله واکنش نشان داد :

- چطوری جرات می کنی اینطور وقیحانه حرف بزنی دختر .

آدریان چشمانش را تنگ کرد و گفت :

- ما می تونیم بعدا دربارش حرف بزنیم آلنا .

آلنا اما با جسارت بیشتری به جلو قدم برداشت و گفت :

- نه سرورم ... ما باید همین الان دربارش حرف بزنیم ... درباره اتحاد مخفیانه شما و کاستار ... در حالی که سربازاتون علیه هم می جنگیدن ... برای کشته های بیهوده ای که هر دو لشکر داده .

رزالین از روی صندلی برخاست و رو به آدریان گفت :

- سرورم ملایمت شما نشانه بزرگی و عظمت قلبتونه اما ممکنه باعث کژ فهمی این دست از افراد بشه .

آدریان که همه تلاشش را برای حفظ خونسردی اش در پیش گرفته بود گفت :

- رزالین عزیزم ... خودت رو کنترل کن ...اینا حرفایی نیست که من انتظارش رو نداشته باشم ... آلنا ! بیهودگی ای درکار نیست ... اونا مردن تا نقشه درست پیش بره و به پیروزی ختم بشه . آلنا ... ما شکست می خوردیم اگه چیزی لو می رفت ... هنوز برای درک این چیزا خیلی جوونی .

پادریک که نمی خواست آلنا بیش از این خودش را در درد سر بیندازد وارد بحث شد و گفت :

- سرورم ... باید انتقام کشته شده هامون رو بگیریم .. انتقام کشته های هر دو سرزمین .. تا مقداری از دردهامون آروم بگیره .

زمزمه تاییدی در میان جمعیت سرسرا سر گرفت . پادریک ادامه داد :

- قربان انتقاممون رو بگیرین ... ما به شما اعتماد داریم .


romangram.com | @romangram_com